دوست دارم . نوشتن با اين خودكار را دوست دارم . رينولدز خودكاري فرانسوي ست ، با رنگي فرانسوي با طرحي فرانسوي . خودكار رينولدز ، خودكاري ست كه من با آن خوش خط ترم . الف ها را با اين خودكار كشيده تر مي نويسم و نون هارا شيرين تر . رينولدز نوك عجيبي دارد ؛ به غايت ظريف و بلند و به كل غير مشابه با هم وطن ش بيك . سرش به زيگوراتي مي ماند اينكايي يا حتا ايراني . سه طبقه دارد با قطرهاي متفاوت . تراشي همان قدر سخت كه ظريف .
حس خوبي دارم ، زماني كه با رينولدزم مي نويسم . حس دانش آموزي تيز هوش كه پيچيده ترين مسائل لگاريتمي رياضي را با يك نگاه حل مي كند و قلم به دست ( بهتر است بگويم رينولدز به دست ) يكسره مي نويسد . مي نويسد او با رينولدزش جواب سخت ترين معما ها را مي نويسد .
فرانسه كشور روشنفكران ست . حتمن نه محل تولد شان . بلكه محل آسودن شان . رينولدز ، محل تولدش فرانسه ست . خودكاري باريك ، ظريف و نه چندان بلند . چون دختركان فرانسوي .
كلاه ش را كه بر سر مي گذارد ، ذهن را يك سره مي برد سمت موزيكال هاي تاريخ سينما . كلاهي بلند و باريك با برشي متقارن . انگار كه جاي انگشت اشاره و شست خالق ش هنگامي كه بلندش كرده ، تا خوب بر اندازش كند ، بي اختيار بر آن مانده و زيباي ش كرده .
سر شيشه اي رينولدز را چنان معصوم كرده كه ؛ كم پيش مي آيد كمر شيشه اي ش را وقتي كلاه بلند به سر دارد ببينم و نخواهم لمس ش كنم . قطرش چنان با دست هايم سازگارست كه گويي رينولدز براي من آفريده شده . مال من ست . رينولدز من .
چشم هاي خالق ش را هنگامي كه خودكار به دست مي نويسم ، مي بينم . مي بينم كه سرشار از غرور برق مي زنند كه ؛ آري ببين كه بهترين ها را خلق كرده ام .
خودكار فرانسوي م با كمربندي سفيد شبيه مهمانداران خوشروي ايرفرنس ست . زيبا ، مهربان و ظريف.
تنها با رينولدز است كه با امنيت روي كاغذ مي نويسم .
رينولدز دخترك زيباي فرانسوي .