يادتان هست كه ؛ امسال خرداد را با جمعه شروع كرديم . همان جمعه، افتتاحيه نمايشگاه دره باغي بود . چه شبي و چه نمايشگاهي . يادمه دل م خجسته بود از كانديداتوري موسوي . يادمه نمايشگاه بيش از حد انتظار، به نظرم خوب بود . يادمه اون قدر خوش وقت بودم كه، از فروش يك " كار چيدمان" در ايران، كلي انرژي گرفتم . يادمه شام رو با رفقا از خردمند پياده گز كرديم تا ؛ در چارميز پاستاي بي گوشت بخوريم و از شانس جمعه بسته بود و ما بي خبر بوديم . چه قدر خنديديم به گرسنه ماندمان... حكايت شادي مان حكايت سر رسيدن اين چارسال پرتوهم و دروغ بود . حكايت آدمي بود ته آب. بي اكسيژن. كه كم كم، دارد بالا مي آيد، تا ديدن آسمان راهي نبود . حكايت شادي مان از حضور رهنورد بود، كه خيلي پيش از اين دوست ش مي داشتيم . به خاطر خوش فكري ش . به خاطر هنرمند بودن ش . به خاطر زن بودن ش . زن ست رهنورد. هم دل زنان و من سرخوش بودم اول خرداد، از نزديكي سپيده ... . چارميز بسته بود . توي كافه اي قهوه خورديم و چند تايي سيگار دود كرديم و شادمانه قرار فردا را گذاشتيم .فردا تو ورزشگاه! با شال سبز! ... شب را ماندم تهران. خانه "م". شنبه، صبح دوم خرداد، دوازده سال شد از روزي كه اصلاح طلب شدم. صبح دوم خرداد پي چند كتاب درسي انقلاب بودم. اس ام اس "ف" رسيد : "ميريم ورزشگاه آزادي. ساعت دو روبروي در دانشكده حقوق دانشگاه آزاد باش " .
همه، ورزشگاه را يادمان هست . يادمان هست اشك هاي شادمان را. يادمان هست همسر رجايي را . يادمان هست كه " سراومد زمستون" احساساتي مان كرد ... نه احساساتي نه ... دل خاموش مان را روشن كرد . يادمان هست "يار دبستاني"را . فرياد كرديم كه : " دشت بي فرهنگي ما، هرز ه تموم علفاش ..." . يادمان هست كه اميد كاشتيم ته دل مان . اميدي كه هرگز، خاموش نخاهد شد . حتا اگر يكان يكان از ما را زبان ببرند ... اميد هنوز زنده ست ته دل مان .
محض اطلاع تو ! عود زده ي عودخور ! جناب سياه دل! :
دل م جايي ست كه دست هيچ بيگانه اي به آن نخاهد رسيد . ته دل م امن ست. اميد آن جاست . خشم هم ...
مهم . خوب . کاربردی : راه حل! مکتوب صحبت های کارشناس سبز " ما " :) اینجابخانید