تبليغاتX
گل تن - حكايت روزها ي خرداد و تير هشتاد و هشت . روزهاي نداي آزاده گي (2)
 

 

 

"بنويس وگرنه مرده اي "*

... مسلمن زولبيا اشك آور نيست . اشك را، خاسته ي برنياورده جاري مي كند .ميانه ي آن لحظه، فقط به اين خاسته كه بخار هواست حالا ، فكر كردم. آن ها، آن كشته شده گان ، شهيدانِ جوان بودند . سر شار از خاسته . آرزوهاي رنگين . حتمن آغوشي منتظرشان بوده . آخرين بوسه شان كي بوده ؟ لب ها ي شان براي هميشه از بوسيدن باز مانده . لابد كسي بوده كه  فلب شان را جاكن كرده زماني . خاطره داشتند از هم آغوشي اي . از گرمي لبخندي . از تپيدني . خاسته شان بخار شده . جسم شان كه گرم بوده و لابد شوريده . جسم شان كه ميل را تجربه كرده و خاسته را . حالا سرد خابيده در گوري كه نمي شود شمعي بر آن افروخت . اشك را نبودن شان جاري ساخت . ميل بي سرانجام شان .

 

 

*جمله اي از جان چيور- مرگ جاستينا

 

 

 مهم . خوب . کاربردی :  راه حل! مکتوب صحبت های کارشناس سبز " ما "   :)  اینجابخانید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Sat 27 Jun 2009ساعت 11:48 AM  توسط گل تن   |