تبليغاتX
گل تن
 

 

 

 

 

 

 

 

... هر جا كه آرام باشد مي آسايند .

همانند چیزی نیستند. در ماسه های دور دست هم

ماوا می گیرند، نیز در آثار نویسندگان ، در پناه آفتاب و در اوقاتي كه دريا و ماسه ها از نيرويي پنهان بي جنبش اند .

 

 

بحر مكتوب مارگريت دوراس . برگردان قاسم روبين ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Fri 16 Oct 2009ساعت 6:55 AM  توسط گل تن  

 

 

 

 

 

 

يكي يه دل گنده اي يه بي معرفتي لابد ، يه گوشه ي تاريخ كه كِي يا كجا، گفته : "باشه! به ما كه مي گذره "( و در ادامه ش اينه كه مثلن تو برو خود را باش يا روسياه مي شي جلو مرور زمان و ...) . هيچي! مي خام بگم كه نه ! هر چي زور مي زنم نميگذره به من . نه با حرف هاي راه و بي راه ي كه نثارت مي كنم نه با دشمن اي كه با خودم مي كنم و نه با اون جمله هاي اكستراعاشقانه اي كه برات نصفه شب ها اس ام اس مي كنم نه با وبلاگ نويسي نه با خابيدن با آدم ديگه . نه با مرور تلخ ي بعضي لحظات بي مهري ت .نه با هيچ چيزي نمي گذرد به من . نمي گذرد اين لحظات تلخ ِ سنگين ِ گه. نمي گذرد . فريز شدم در لحظه اي كه پام رو از آستانه در خونه گذاشتم بيرون و پرسيدي "داري من رو ميذاري ميري" ؟ شب/روزهمه ش شده اون لحظه، اون قدم ه ... مُردم انگار توي اون لحظه. و باور نمي كنم ...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 14 Oct 2009ساعت 8:25 AM  توسط گل تن   |