در خانه ي ما يك تله ي موش بگيري ست كه لق مي زند
نمي گيرد:
چه سوزن كند، چه فنر شلي!
لكنته را براي كه رو به راه مي كنيم ؟
به يك نسيم تلك مي بندد
موش ها ، شب ، ته راهرو به خاب ما مي آيند،
صبح ها
به زمزمه هاي چه شيرين مي خايند
هر روزه خانه را به شكل تازه مي آرايند،
مثل دهاني پرترانه، كه از زبان آشنا
چيز ديگري نيمه گنگ ، مي سازد.
گاهي نفسي گذرا
تله را، جاي خانه گرفته ، باد مي كند:
خون هاي فراموش گوش مي شود، پنجره هاي رنگ رنگ ،
و آن سوزنك رو به زنگ ، يك ناقوس.
چه محتاج م به خودم این روزها