تبليغاتX
گل تن
 

 

 

 

اماتو

عودزده ي عود خور

من

شكمت را سفره خاهم كرد

 من شكمت را جر خاهم داد

از اينجا

تا

 آلاسكا

ولم كنيد

كسي جلودارم نخاهد شد!

دروغ گفتم

آيا حقش را داشتم ؟

آرام باشم؟

از اين هم آرامتر؟

ممكن نيست!

مي بينيد

باز آسمان سرخ است از خون كشتار

باز/ستاره ها را سر بريده اند

هي!/با توام آسمان!

برداركلاهت را!

دارم سان مي بينم

صدايي برنمي خيزد

جهان گوش گنده اش را

گوش پرستاره ي پركنه اش را

بر روي دست گذاشته است

 خفته است ...

 

ماياكوفسكي-ابرشلوارپوش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 21 Jun 2009ساعت 9:44 PM  توسط گل تن   | 

+ نوشته شده در  Sat 13 Jun 2009ساعت 4:53 PM  توسط گل تن   |