اماتو
عودزده ي عود خور
من
شكمت را سفره خاهم كرد
من شكمت را جر خاهم داد
از اينجا
تا
آلاسكا
ولم كنيد
كسي جلودارم نخاهد شد!
دروغ گفتم
آيا حقش را داشتم ؟
آرام باشم؟
از اين هم آرامتر؟
ممكن نيست!
مي بينيد
باز آسمان سرخ است از خون كشتار
باز/ستاره ها را سر بريده اند
هي!/با توام آسمان!
برداركلاهت را!
دارم سان مي بينم
صدايي برنمي خيزد
جهان گوش گنده اش را
گوش پرستاره ي پركنه اش را
بر روي دست گذاشته است
خفته است ...
ماياكوفسكي-ابرشلوارپوش
