تبليغاتX
گل تن

 

 

 

من داد ميزنم . صداي خنده ت مياد .مشت م رو محكم گرفته بودي تو دستات . گفتي : " چه قده كوچولوي مني" ؟! داد ميزنم:" وسط روز تعطيل آخه" ؟ مي گي: " خب، آدم ممكنه هزار جا باشه و مجبوربشه گوشي ش رو بذاره سايلنت" ! سكوت مي كنم . بند كفشهام رو خودت باز كرده بودي. پاهام رو بوسيدي. گفتي : "بذار بپرستم ت " .

هنوز ساكت م ، كه نرم مي گي : "بي خيال شو "! انگار چيزي در من جرقه مي زنه . اون دكمه هاي فلزي كنده شده ي پيرهن ، كه ولو بود روي كانتر آشپزخونه ت ، اون تارهاي موي سياه و كوتاه روي بالش هات . و يه جمله روي كاغذ يادداشت "جوجه ي سعيده موشكسته خوشگل  " كه اون هم افتاده بود توي هال ، دوشي كه تعميرش نمي كني و حتا نگاه هاي نگران نگهبان ساختمان ت به من . فرياد مي زنم: " بي خيال تو شايد ! اما بي خيال همه ي اينا نه " . و تو ساكتي !

يك فيلم چيني برام گذاشتي ؛ دخترك داره آرزو مي كنه ثروتمند بشه ، فرشته به ش ثروت رو مي ده ، اما وفاداري عشاق رو مي گيره . تو سيب رو مي دي به من . هلو رو خودت بر مي داري ، مي كشي روي ساق پام . بو مي مي كني. مي كشي روي شكم م و همين طور بو مي كني و مي كشي رو تن م . زن فرشته به ژنرال جواني مي گه :" اما تو تقدير دخترك نيست. تو تقديرش نيست كه تو مال او .. رسيدي به صورت م . طعم هلو مي دي تمام تصوير شده صورت ت .تن ت.

از اون سمت خط صدايي نمياد . ساكتي . نمي پرسي:  بی خیال "چي ها" نمی شم ؟ نمي گي ؛ اين همه عصبانيت چرا ؟ نمي گي ؛ من كه فقط تلفن م رو دير جواب دادم !

 

 

 

 

* پیش نوشت ست این تا داستان شود راهی مانده . نقد حتا تک جمله ای تان ایده می دهد . سپاس

+ نوشته شده در  Tue 13 Jan 2009ساعت 7:22 PM  توسط گل تن   | 

 

 

 

 

واي به حال دل شيداي من

                                                                             از تو صبوري نتوانم دگر

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Tue 6 Jan 2009ساعت 8:2 PM  توسط گل تن   |