صديقه روي شكم دراز كشيده رو سنگ ها ي حاشيه فرش كنار اتاق . مجله مي خونه . با انگشت مي كشه زير خط هايي كه در حال خوندنشه ، انگار كه بترسه خط ها رو قاتي كنه . شايدم عادت ش ه . تو اين مدت ، تا حالا خوندن ش رو نديده بودم . انگشت ش كشيده و استخاني ست . چشم مي گيرم از دست ش . علي مي پرسه : " اين خونه هيچ جاش آنتن نداره مونا " ؟ برگهاي كاهو رو مي تكونم . آب ش شتك مي زنه صفحه اي كه صديقه مي خونه ، بي اين كه سرش رو بلند كنه ، مي گه : " مرض " ! شانه بالا ميندازم و به علي مي گم : " چرا ! برو ته اتاق رو مبل تكي كنار شومينه بيشتر آنتن داره " . بلند مي شه . لخت ه تقريبن . فقط يه شلوارك رو زانوي سبز ارتشي پا كرده . كش شلوار افتاده زير شكم ش . تنگه براش . موهاي رو سينه ش عين برس كفش بلند و زبر و در همه ، به سرم مي زنه ، لابد صديق ديشب تا صب ، تمام تن ش گزيده ...
- مونا يه دوش بگيرم ؟
چشم هاش عسل ايه .
- حتمن . حوله تو كمد رخت كن هست . اون صورت ي رو تازه شستم ، تميزه ، اون پالتو ايه هم مال خودم ه. بلند كه مي شه ناف ش رو ميبينم از زير تي شرت افتاده بيرون . از بالاي ناف ش يه حلقه كه ماه و ستاره توشه آويزونه ...
صداي گر گرفتن يك هويي آبگرمكن ديواري بلند مي شه . علي مي گه : " آدم نمي شه ، هزار دفه گفتم كه آروم شير آب گرم رو بپيچون . من از صدا متنفرم ...
- اون كه آدم نمي شه ، تويي
- شروع نكن مونا !
- ما شيش ساله كه تموم ش كرديم
گوشي ش زنگ مي خوره . صداي يه مرد ه . مودب شده . همين جور كه حرف مي زنه با نك پستان چپ ش ور ميره ، انگشت ش رو دورش مي چرخونه . گردش مي كنه و ول مي كنه . هنوز مودب ه و پنجه كه مي كنه تو موهاي روي سينه ش مي گه : " حتمن جناب مهندس . روز عالي به خير " و قطع مي كنه .
ظرف سالاد رو مي گذارم رو كانتر آش پزخونه . دم كني قابلمه رو مي پيچم به درش . مي گم : " علي اين يكي طولاني شده . خبريه " ؟!
- شروع نكن مونا !
- آخرين بار يادته ؟
صداي صديقه مي اد : " علي برام دمپايي بذار جلو در حمام . پام خيس ه ، لك مي شه سنگ ها " . علي نگا به پا هام مي كنه . مي گه : " دمپايي هات مونا " ...
- بيا خودت بگير !
دو لا مي شه جلوي پاها م . آروم سرش رو مي كشم ميون ساق هام . نفس ش مي خوره رو پوستم . نم ميزنه رو پوستم . صداي صديقه مياد : " جوجه دمپاااايي " ! سرش رو مي كشه بيرون . بلند مي شه . قرمز شده . خون دويده زير گونه هاي استخوني ش .
دمپايي تو دست ش ه . چسبيده به من . موهاي سينه ش كشيده مي شه رو چونه م . خيره مي شه به لب هام و عقب مي كشه . با دمپايي مي كوبه رو سينه م : " نوبت تو هم مي شه" . بلند مي گه : " گوش طلا اووو مدم " ! كف پام رو مي كشم جاي داغ اي صورت ش ، رو ساق م . صداي خفه ي صديقه مياد كه : " نه ! علي الان نه ... " .