در نظر لكان آدم ي به عنوان فاعل [ محذوف ] نفساني نه ماهيت است و نه وجود . ذات او در برزخ ، يعني در ساحت فقدان ي ( عدم ) اوست . متفكران و فيلسوفان غالبن ماهيت آدم ي را در جست و جوي تماميت و تمتع از آن دانسته اند . در حال ي كه لكان در پي كشفيات فرويد در باب ضمير ناآگاه نشان مي دهد ؛ فقدان و برزخ محور اصلي حيات نفساني ست و هرگونه تماميت ي موجب اختلال و كشمكش در آن مي گردد .
آدم ي از بدو حيات خود درگير زبان تكلم بوده و تمتع خود را به مناسبت آن شكل مي دهد . خصوص زبان تكلم در ناكامل ي و عدم تماميت آن است . زيرا كه اسما دلالت در رابطه اي لاينقطع با هم بوده ، هيچ گاه به اسم دلالت اعظم ي ختم نمي شوند تا نقصان ذاتي آن ها را پايان بخشد .
نقصان و فقدان نزد آدمي بدين معناست كه ؛ "غير" نيز ساحتي است فقدان ي .
پانويس :
يك : تاكيد دارم كه ؛ " گيتي ! آن تهي هميشه گي ست "، مجموعه داستان ست نه يك متن اپيزوديك .
دو : انكار نمي كنم كه اين روزها "لكانمرگ" ام !
سه : براي ساده آشنا شدن با نظريات لكان در زمينه ي روان كاوي مي توانيد به سايت دكتر کرامت موللی مراجعه كنيد .
گيتا شال ي ارغوان ي دور سرش پيچيده . موهاي تاب دارش كنار صورت ش را پوشانده . گيتي اسپرسوي ش را هورت مي كشد . گيتا مشغول خاندن يك اس ام اس است . فارغ كه مي شود سرش را بالا مي آورد ؛
- تو اين گرما ، من رو كشوندي اين جا ، كه چي ؟
- شكلاتاي بستني ت و ايضن خود بستني ت ، آب شد . بخور .
- نگفتي ؟
- هيچي .
- هيچي ؟ پس چي ؟
هردو مي خندند . گيتي دست ش را مي برد سمت صورت دخترك ، چانه اش را بالا مي گيرد . براي لحظه اي چشم در چشم اند .
- تو ؛ بي نظيري .
- من براش نامه فرستادم ...
- تو ظالم ي !
- نمي خوري ؟
- پس سهم من از گيتا ؟
گيتا عق مي زند .
- مزه ش گـَنده ...
گيتي ، روايت كردن ندارد . از آغاز هم روايت ي در كار نبود . اين ها همه ؛ دوز بازي ست .