آن چه که در پی آمده ؛ "چیز" هایی ست بی سامان . بی سرو شکل . اما مناسبت دار! ( به زمان ش ) ته مانده ای از مجموعی شعر . مربوط به تابستان هشتاد و چهار . این روز ها دارد نقش زگیل بازی می کند . شاید خانده که شد بیفتد !
یک
تو نیامده ای
.
. .
. . .
شب را روی کاناپه می خابم
کدام بی وفاتر ست
او
من
تو
.....
شش
مریم هدایتی
بیست و پنج م تیر هشتادوچهار
.....
شانزده
کشف ت کردمـــــــــــــــ
از بس عقده ای شده ام
چون که فحش می دهم
تابو ها ی نو می سازی
.....
نوزده
عق بزن
انگشت ت را بکن ته حلق ت و عق بزن
تو آینه
.....