برای ماکان شریف پور
.
.
.
خوبی آدم همین ست
یادش می رود
یادش می ماند
یاد ت را نگه می دارم
بماند این جا [ـــــــــــــ]
تهران جای گاه یاد تو مانده کنار من؟
دوبلین جای یاد من مانده کنار همان کتاب که جا ماند توی کافه !
ونکوور هم جای م خالی ....
کیف سبز ؛ گوشه اش نوشته آکسفورد یونیورسیتی ،
را
می گذارم کنار همان شکلات های چهارده فوریه
پای نا توانی م بگذار
ساک دستی م سنگین ست این همه را
آکسفورد تا دوبلین ؛ به تهران
بعد
ونکوور
دست م نمی کشد این همه را
گرمای آگست هم ،
سفر را هموار نکرد
پای ناتوانی م بگذار
خوبی آدم همین ست
یادی را روانه سفر می کند
یادی را روی نقشه ی جغرافی علامت می زند
بعد از این ونکوور
یعنی
کیف سبز آکسفورد جا مانده
.
.
.
.
.
پانویس : فضول رو بردن جهنم !
راه برد فرنگی
- نمی دونستم !
- لابد نپرسیده بودی .