راویولی با سس گوشت و قارچ!
این آب
انگار ،
قصد افتادن
از آسیاب
را
ــــــــــــــــــــندارد
پانویس : کدام داروست که تلخ نباشد ؟ امروز که درد دارم ، سرخ پوست می شوم تا نام ت ؛ " نسخه ی داروی تلخ عاشقانه " باشد ...
تحفه شعر برای لایو فشن شو این میلان ...
خلوت م با خودم . و به من چه که این جمله درست نیست یا درست نباشد . که کف دست های م را نگاه می کنم توی یک جور رویا و می خانم که این نثر من نیست ، کو ساین م دست های م موج زده میان رنگ آبی ته ش زرد . تا هنوز درد ، درد لعنت ی که سرم را فشار می دهد و دارد می چرخد ، بریزد میان تن م راحت می شوم. سرم را تن م می خاهد ، اما تن م را سرم نه . از این بخور که تن من ست . حالا فلسفه ام می گیرد که بگیرد این وسط : که دخترکان دل را می دهند تن را نه . و مسخره ست چه قدر این تن عزیزی میان نسوان شرقی که می خاهم نصف به علاوه یکی شان نباشد . اما پنهان می کنم و لب خند را می چسبانم روی صورت م توی جمع های فمینین شان تا اندازه روشن فکری م هم اندازه ی به روز بودن آرایش ناخن م باشد که باد گلوی م هم بوی شنل بدهد لااقل تا پایان فصل ، که توی چشم بزنم . و این نثر من نیست و این بار انگار که انگشت کرده کسی به اعصاب م ، می لرزم از این تجاوز کلمه به نثرم . چرخانده می شوم ؛ ران های م هم سوخاری شده ، کی می خوری مرا بچه ؟ سوختم ، از این حرارت و چرخیدن دور میله . اگر آرزوی جوجه نباشد این ها ، کلمات من که هست . بی پایان . خدا نگه دارد کیبورد را که رینولدز را مدتی ست کنار آچهار گذاشته ام با هم پیر شوند خودم نرفته ام به ساحل اما آب آب آب را می توانم بنویسم که ؟ می توانم . می توانم می توانم . می توانم .
پانویس :
تو را کم کنند از من ؛ باقی هیچ ست و یک دست لباس ...