ا ا ا
يك شنبه ، شانزده ُ م ِاردي بهشت ِ هشتاد و شش
روز ِصد و يازده ُم
باقي ؛ بماند براي :
" شايــــد
؛
وقتــي ديگــر ... " !
پانويس اول ي : فعلن قصد ندارم مطلب ي را بر گل تن بگزارم ! هيچ دليل قابل توجه اي هم ندارم . مثلن خيال كنيد ، رفته ام ، بيست هزار فرسنگ زير دريا . يا اين كه ، يك موشك با كلاه ك هسته اي درست وسط صبحانه افتاده توي باغچه مان ( اين طور وقت ها بايد مُرد فكر كنم ) . يا اين كه خاب م برده ، يك خاب عميق و شيرين ...
پانويس دوم ي : دوستَ ت دارم . دوستَ ت دارم و دوستَ ت دارم . همين قدر روشن . همين قدر ساده و همين قدر محكم : دوست َت دارم !
پانويس سوم ي : پانويس اول ي و دوم ي ربطي به هم ندارد . ( محض صرفه جويي )
پانويس آخري : فعلن باي باي ! ( فعلن يعني ؛ تا چند ثانيه ديگر ، يا شايد تا چند قرن ديگر )
< كلْــلَن : )
بغل م كن !
به خاطر نوشته اي يه مسيج برام اومد به اين مضمون :
" اون قدر مليح بود كه تا ببينم ت بغل ت مي كنم ت . "
گفتم : هي " م" نيگا كن ! چه صادقانه اولين احساس ش رو نوشته .
پرسيد طرف كي هست ؟
آدم حسابيه ؟
كارش چيه ؟
چه قدر درس خونده ؟
اهل كدوم كشوره ؟
منظورش چي بوده كه احساس ش يك هو قلمبه شده ؟
چند سالشه ؟
اصلن تو قبول مي كني بغل ت كنه ؟
اگر قبول كني چه جوري بغل ت مي كنه ؟
دست هاش رو باز مي كنه كه بري تو بغل ش ؟ يا مياد جلو به طرف ت ؟
اين جور وقتا آدما سرشون رو مي ذارن رو شونه ي هم ديگه . البته اگر هم قد باشن . تو اين كار رو مي كني ؟
يا اين كه اين يكي مي پره بالا و خودش رو قلاب مي كنه به اون يكي ! تو چي كار مي كني ؟
البته جور هاي ديگه هم هست ! تو كدوم جور رو انتخاب مي كني ؟
پرسيد آدم تميزيه ؟
تن ش بو نمي ده ؟
چه مدت مي خاد بغل ت بگيره ؟ يه ديقه ؟ پنج ديقه ؟ نيم ساعت ؟
پرسيد موهاش چه جوريه ؟ بلنده يا كوتاه ؟ نريزه تو صورت ت ؟ يا تيغ تيغي نباشه بخوره به پوست ت ! پرسيد ريش چي ؟ ريش داره ؟ يا ته ريش ؟
زورش زياده يا كم ؟ اون قدر فشارت نده كه استخونات خرد بشه ! اون قده شل و ول نباشه كه پشيمون بشي از اين كه بغل ش رفتي !
پرسيد مي ذاره من م باشم ؟ مي ذاره من نگاه تون كنم ، يا آدم خودخاهيه ؟
نكنه وقتي تو بغلشي يك هو يك فكر سكس ي از مغز ش رد بشه ؟
نكنه اون قده خوب بغل ت كنه كه عاشق ش بشي ؟
ببينم اصلن تا حالا كسي رو بغل كرده ؟ بلده بايد چي كار كرد ؟
چاقه ؟
لاغره ؟
دست هاش بلنده يا كوتاه ؟
پشمالوه يا كم مو ؟
كي مي خاد بغل ت كنه ؟ موقع غروب يا دم ظهر ؟ صبح يا نصفه ي شب ؟
لباس چي ؟ لباس چي مي پوشه ؟ رسمي يا اسپرت ؟
نازك يا ضخيم ؟
يقه ش آهار داره يا يه تي شرت بي يقه مي پوشه ؟
كجا بغل ت مي كنه ؟
كنار رودخونه يا بالاي تپه ؟ تو خيابون يا طبقه ي هيجدهم يه برج ؟
هوا باروني نباشه . يه وقتي برف نياد !
زير آفتاب پوست ت مي سوزه ها !
قبل از بغل كردن با هم حرف مي زنين يا بعدش ؟
تو سكوت بغل ت مي كنه ؟
موقع بغل كردن غم گينه يا شاد ؟
تو بغل ش برات آواز مي خونه يا صداي يه خاننده رو پخش مي كنه ؟
چه جوري و چي كار و كي ؟
واي آخ ! ...
ميشه پرسش ها رو تا بي نهايت ادامه داد.
§ شل سيلور استاين تو كتاب "من و دوست غول م" يه داستاني داره درباره ي يه تك شاخ كه فرم "بغل م كن" بي تاثير از اون نبوده !