دل باكره ام باردار عشق ت
شده ؛
مريم مي شوم.
زاده مي شوي از من
عيسا !
بلند بالا و تاج بر سر .
حواري لب هاي ت
حول تن ت
مي ميرم ؛
كه
زنده گردم ،
با نفس ات
بوسه ات
ــــــــــــــــ
مداد حسين نوش آذر و كمي درباره بودريار
عشق ممنوع ( ممنوع نه از آن حيث كه عشق به هم خون ) هم داريم ؟ اگر آمدني ست عشق و نه آموختني ، به هنگام آمدن بي هيچ صلاح و مصلحت پس منع ش چه ؟ كه شيرين دل مي بازد به خسرو و فرهاد مي شود شيفته ي شيرين . زن هم سايه بر بام ،رخت مي آويزد . پسر جوان از پنجره دل مي بازد به اين ، هم بستر ِ مرد ِ ديگر . مرد پيري نقش گل و مرغ مي زند و به يك نگاه دل مي بازد به سرخي گونه ي دختر نو بالغ ! عشق ممنوع هم داريم ؟ منع و عشق نا مجموع اند نا هم خان . گرچه گفت ش وحشت مي آورد و واي و نچ نچ . اما عشق كه بيايد ، منع مي رود ...
- دست به ش نزن ! بذار باشه همون جا
- مي خام پاك ش كنم . با رخشا كه بسابيش عينهو طلا ميشه ! مث خورشيد برق ش چشو مي زنه
- گفتم كه دست به ش نزن ! شده چارسال كه اون جاس . عيد به عيد هم حتا ، گردشو نگرفتم.
- هي ! چه خبرته ؟ قنبرك زدي و در دنيا رو بستي رو دل ت . اون م كه شده بت ت . بيارش پايين . دستي بكش سر و روش ...
- مجلس چندمه ، يادم نيست ! اما مي دونم همون جاست كه خبر مرگ شبديز رو مي دن خسرو پرويز !
- ... اگه گردش بره ، سر و روش پيدا بشه ، مي بيني كه ؛ يه تنگه فقط . يه تنگ ! تا اون بالاس ، اون خداس و تو بنده .
- جاش اون بالاس مث آفتاب ، پايين نمي يارم ش ! بيارم پايين واسه گردگيري ؟ انگار كه بخام گرد دريا رو بگيرم . شدني نيست ؟ هست ؟
- دريا حرف ش جداس . قصه ش چيز ديگه ايه . دريا موجه و كف . گرد گيري شم پاي موجاس . نه دست غير . اين چار سال دونه شده درخت و ميوه شم امروز و فردا خوردني ، اما تو ...
- خب آره ! من مي ترسم . مي ترسم دست ببرم اولي رو كه بچينم همه چي خراب بشه . قهر كنه . لب ورچينه ...
- هيچ فكر كردي اين روزا ؟ كه چارسال شد از اون روزي كه گفتي سلام و ناز كنون رو بر گردوند و رفت ؟
- فردايي ش لب پنجره م همون سيب سرخ بود و بعد هم قصه ي شيدايي من بود . كه نقش مي شد ، جا به جا روي سيني و گلدون و ...
- كه تق تق تق ورق مس بود كه مي شد مجلس خسرو و شيرين ، درس گرفتن ليلي از استاد ...
- همون روزا بود كه دونه ي سيب رو كاشتم . خانومي ، شده حالا . و بار داده بعد ِ چارسال !
- بيارش پايين . دستي بكش سر و روش . حيف صورت شيرين نيست ، پشت اين همه گرد ؟ اون تن سيمين زير غبار اين چارسال ؟
- ... سيب رو كه گذاشت لب پنجره ، تق تق تق زد به شيشه ! 3 بار زد . 3 بار ، تا رسيدم رفته بود .
- نقش اشربه رو كه ديدم ، خوندم دل ت رو باختي .
- تا ماه ها نقش سيب مي زدم . همون روزا بود كه اومد و تنگ كمر باريك رو آوورد . روش نقش شيرين بود ، عريان . تا نيمه در آب . خسرو ، دل باخته ، جايي دور از چشم ، به نظّاره .
- اين چارسال ، نه نوازشي بوده و نه تمناي نوازشي . نقش از تو الهام از او ، همت كن كه بار بده عشق ت ...
- نا محرمه پارچه براي گرفتن گرد از تن شيرين ، محجوب باشه زير گرد بهتره ...
- اين حيا نيست ، ترسه كه هي رج مي زني . لب تر كني شيرين همين جاست . زير اين سقف . تو همين استكان ، چاي مي ريزه و داخل همون تنگ ، گل مي ذاره . غبار تنگ رو پاك كن كه عيد بياد و عروس هم به حجله .
- گفتم كه دست به ش نزن . اون مال همون بالاس . مث خورشيد ...
بي تاريخ - بي نام
نوشته شده بين سال هاي 78 - 80
§ بي نهايت سپاس گزارتان مي شوم كه تنها درباره ي متن نظر بگذاريد . تنها متن !