بيست و شش ِ بهمن ِ هشتاد و پنج
روز سي و یك ُ م
Low season است اين روزها ؛
در جلجتا ، مسيح را
به بهاي مشتي خاك
در عراق عرب ، محمد را
به ثمن چند فشنگ
مي فروشند .
ميان روزهاي تيره و شلوغ ، بايد قدر چنين روزي را دانست . روزي كه همه ي زمين ( حالا با فاصله ي چند ساعت ازهم ) با هم در تكاپوي به دست آوردن قلب يكديگرند . (با تمام قوا مخالف م با ايرانيزه كردن ولنتاين و يا به چالش كشيدن تاريخ ش) . اين روز را دوست دارم كه حتا دل خوري هاي ش هم عاشقانه ست . معتقدم كه هنگام شور و دوستي بايد هديه داد ، پس هديه دادن در اين روز راهم دوست دارم . به دوستان براي يادآوري اين بيست وچهار ساعت زيبا هديه مي دهم هر چند ساده . هر چند كوچك . و يادآوري مي كنم اين روز همان روز بزرگ است...
روز خوبي ست . مهم هم هست . از تشكيلات ش كه بگذريم . از تجمل و بازي هاي ش . همه را كه بگذاري در پرانتز و فاكتور بگيري از نام ولنتاين ، چيزي كه باقي مي ماند عشق است . روز عشاق . دل بايد داد به طلوع ِ بيست و پنج ِ بهمن ماه . بايد عجله هم كرد . گل سرخ به دست دويد سمت معشوق. من اگر باشم ، مي پرم در آغوش ش . بهانه است روز بزرگ . بهانه اي براي ِبوسه . بهانه اي برايِ خريد يك گل سرخ . بهانه اي براي ِِوقت گذاشتن براي ِديگري . براي ِرفتن به يك جاي دنج هم راه ِهم دل ت . نگاه كردن به چشم هاي ش . لمس دست هاي ش ، كنار ِخوردن يك شام . يك فنجان قهوه . شام ولنتاين هم بهانه است . بهانه است تا كنار دل داده ت باشي . به پيشاني ش خيره شوي ، آن وقت كه نور روي صورت ش نشسته و او بي خيال بي تابي ِتو ، سالاد ش را هم راه سس مي خورد . بهانه است ولنتاين براي معاشقه . چشيدن تلخي شكلات بعد از بوسه ها . بهانه ست براي عاشق تر شدن . عاشق تر كردن . بهانه است براي گذشتن از دل گيري ها . روز ولنتاين بايد پيش دستي هم كرد . بي آن كه منتظر باشي ، بي آن كه انتظار بكشي ، بايد رها كني دل ت را . تو اول شدي . تو تبريك را مي گويي . تو زودتر مي بوسي ش . تو آغازگري . روز دل گير شدن نيست . نبايد در اين روز از فراموشي ، از گرفتاري ، از دل مشغولي روزمره ي دل دار ، دل خور شد . تو اولي كه عاشقي و همين كافي ست . همين تا وعده شام بماند براي بهترين فرصت . همان فرصت ؛ لحظه ي عشق است . گفتم كه روز مهمي ست براي عاشق شدن و عاشق ماندن .
ولنتاين مبارك