برای دیدن تصویر نخست این جا را ببینید
تصوير صلح به مثابه تفسير صلح
چندي پيش ، پس از يك دوره اطلاع رساني قوي و تبليغات خوب و وعده جوايز مناسب ، فراخاني انجام شد با مضمون ِطراحي پوستر براي اديان توحيدي . و نيز صلح . اسامي هيات داوران . دعوت از هنرمندان خوب و نام دار عرصه بين المللي گرافيك . چه ايراني و چه خارجي ، باعث شد كه تا مدتي اهالي هنرهاي تجسمي نگاه و حواس شان به سمت موزه ي امام علي باشد . قصد من نه گزارش اين اتفاق و نه انتقاد از اين رويداد است . بل كه تفسيري ست بر يكي از آثار برگزيده با موضوع صلح .
يك اثر از يك ايراني .
فهم صلح مليت بردار نيست . اما نوع نگاه به صلح و تصوير صلح در ذهن به مليت و خطوط تحميلي جغرافياي محل زندگي بسته گي دارد . و دقيقن اين همان نكته اي ست كه اين اثر را نمي گويم ايراني لااقل خاور ميانه اي مي نماياند .
اثر مورد نظر آفريده ي علي اصغر حسيني ست . يكي از چهل طرح برگزيده .
در نگاه نخست به اثر ، دو دست ديده مي شود كه سايه شان برزمينه ي سفيد ، تصويري از يك كبوتر را رقم زده . در واقع كبوتر ( كه نشانه ي بي واسطه صلح در سراسر جهان است ) سايه ي دست هاست . خوب كه نگاه مي كني متوجه مي شوي دست ها زخمي اند و بوسيله باندي سفيد رنگ تا نزديك آرنج پوشانده شده اند . آثار خون ( مسلمن به رنگ قرمز ) از زير بانداژ پيداست . دست ها كشيده و لاغرند . با پوست تيره شرقي . نه سياه آفريقا . نه سفيد اروپا و نه زرد شرق دور .
موضوع مسابقه تبديل به موضوع پوستر نيز شده و مشخصات مسابقه روي پوستر حك گرديده .
زمينه ي خالي و سفيد بك گراند ( پس زمينه ) پيش از آن كه نشان دهنده نگاه ميني ماليستي طراح باشد ، نشان ي از آرمانِ پاكي و معصوميت است . پاكي را بگذاريد در برابر جنگ كه ره آوردش خشونت است در اين صورت از كاربرد رنگ سفيد شعار زدايي مي شود . به لحاظ تكنيكي نيز ، حضور رنگ سفيد ( بخانيد عدم حضور رنگ ) كمك شاياني به برجسته نمايي سايه دست ها و تبديل كردن آن به نقطه تمركز ديد نموده . اين پوستر را بازمينه ي رنگي تصور كنيد . شدني نمي شد .
در لايه ي بيروني و در نگاه نخست حضور دست و سايه ي آن ، ياد آور بازي هاي كودكي ست . ساختن سايه و تصوير به كمك دست ها و نور و خيال بر ديوار يا پرده . كه اين تطابق ِهم زمان با مطابقت دست هاي ظريف زخمي ، كودكي را در ذهن مي سازد كه با دست هايي زخمي در آرزوي صلح و ثبات سايه اي از يك كبوتر را بر پرده مي سازد . مجموع تكان دهنده اي ست . اما خانش اين تصوير براي من به اين جا ختم نمي شود .
حضور سايه ( بخانيد عدم حضور قاطع شي ) بخش بزرگي از پيام را در خود جاي داده و اين لقي بين حضور و بي حضوري . بين بودن و نبودن و اين سايه وارگي كبوتر صلح ، تلخ ترين بخش خانش پيام است . در واقع هيچ كبوتر صلحي ( بخانيد هيچ صلحي ) وجود ندارد . صلح به مثابه خيال و آرزويي آرماني ست . كبوتر صلح تنها سايه اي از رويايي كودكانه ست ، كه بر صفحه سفيد نقش مي بندد . و تازه اين جاست كه رنگ سفيد بك گراند و دست هاي بانداژ شده ي زخمي كودك كاركرد پيدا كرده و به مثابه نشانه وارد ذهن مي شود و ذهن را به شدت تكان مي دهد .
حضور لق و سايه وار كبوتر ( يا همان عدم حضور. الا يك سايه . كه سايه نيز خود نشان عدم قطعيت و حضور غير واقعي ست ) تمام تقدس ي را كه تصوير به مشاهده گذاشته ، به چالش مي كشد و هجوش مي كند . هر تلاشي را ناكام مي كند اين سايه . سايه ي آرزو .
علي اصغر حسيني ( اميدوارم كه آگاهانه ) جهان را و شعار هاي ش را به تمسخر گرفته . تلخي حضور زخم بر دست در برابر سايه ي كبوتر صلح ( يادمان باشد حضور كبوتر صلح همواره نشانه اي مثبت و حتا مقدس از صلح تلقي مي شود ) ناسزايي ست به شعارهاي همواره آرمان زده ، غير قابل دسترس و رويايي .
سعي كردم براي بيان منظورم از ساده ترين كلمات كه در عين حال رساناي سخن م باشد بهره بگيرم . اين شد كه ادبيات تفسيرم به هم ريخته و گل تن آنه نيست اما چه باك .
بی ربط به این پست : لحظه نخست دریافتم که لازم بوده . اما حالا می فهمم که کافی نیست.
آری لازم است اما کافی نیست .
درد ست اين ؛
تنها
مهر ِ دي ماه نيست .
به دنيا مي آيي
ميان يك زنگ و يك چرخش ،
رو به من
به دنيا ي م مي آيي
از ميان درختاني از صمغ و رزين
اين صداي تو بود .
ميان يك زنگ و يك چرخش ؛
به دنيا آمده اي
از من
از رحم مهر ِ دي ماه