و م مرد موفقي است . چهره اش گرم و ب بشاش است .
نگاهش به من كشيده . ح حرف مي زند . زياد حرف مي زند ، گرم و جذاب . عاشق اش مي شوم .
پسرمن مردي ست بلند قد و خرافاتي . برايش خوراك مي پزم .
تخم مرغ و كره و گوجه فرنگي ـ املت ـ نمك ندارد . بي مزه است .
او هيچ نمي گويد و من ع عاشق ش مي شوم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گناه : Sin * تابستان 83
تصاویر سرگشته کلمات آگاهانه از هم پاشیده اند یا درهم رفته اند
بازهم.
.....
دیوار چین را معشوق من ساخت
آجر صد و سی و چهار میلیارد و نه صد و سیزده میلیون و پانصد و پنجاه و یک هزار و
سی صد و هشتاد و چهار
را که گذاشت
« عاشق ش شدم »
آجر صد و سی و چهار میلیارد و نه صد و سیزده میلیون و پانصد و پنجاه و یک هزار و
سی صد و هشتاد و چهار
آجر " 134913551384"
.....
تو بستنی سفارش داده ای
من قهوه
_آبی کریستف کیشلوفسکی_
زن قهوه اش را می ریزد روی بستنی
.....
این روزها همین است و جز این هیچ
بازهم.