|
هم این نیست ... باور مکن
|
نگاه َم كن مي مي رم
مرگ مي فهم َد اين نگاه را
چاي آلبالو ــــــــــــــــــــــــــو
داغ ــــــــُـــــــــ ترش
خيال نم تن تو بر تن سنگســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاركنيد زانيه ي عا ، شـِـق را
نگاه َم كن
جنگ به گذشته ي دور تعلق دارد ، مثل سن و سال بچه ها ، مثل خود جنگ ، زمان ِ سپري شده در جنگ . ديگر آدم نمي داند جنگ كجا جريان دارد . گاه ي آدم آرزو مي كند كه اصلن نداند كه هنوز جنگ هايي هم در كارند . ، چه ديروز و چه امروز . آدم هيچ چيز نمي داند ، تقريبن هيچ چيز ، به رغم دانايي بر همه چيز ، همه چيزي كه آدم گمان مي كند مي داند .
آن چه به وضعيت پيش رفته ي ياس موسوم است همين ست .
Marguerite Duras / La mer ecrite. * مارگريت دوراس / بحر مكتوب
در نظر لكان آدم ي به عنوان فاعل [ محذوف ] نفساني نه ماهيت است و نه وجود . ذات او در برزخ ، يعني در ساحت فقدان ي ( عدم ) اوست . متفكران و فيلسوفان غالبن ماهيت آدم ي را در جست و جوي تماميت و تمتع از آن دانسته اند . در حال ي كه لكان در پي كشفيات فرويد در باب ضمير ناآگاه نشان مي دهد ؛ فقدان و برزخ محور اصلي حيات نفساني ست و هرگونه تماميت ي موجب اختلال و كشمكش در آن مي گردد .
آدم ي از بدو حيات خود درگير زبان تكلم بوده و تمتع خود را به مناسبت آن شكل مي دهد . خصوص زبان تكلم در ناكامل ي و عدم تماميت آن است . زيرا كه اسما دلالت در رابطه اي لاينقطع با هم بوده ، هيچ گاه به اسم دلالت اعظم ي ختم نمي شوند تا نقصان ذاتي آن ها را پايان بخشد .
نقصان و فقدان نزد آدمي بدين معناست كه ؛ "غير" نيز ساحتي است فقدان ي .
پانويس :
يك : تاكيد دارم كه ؛ " گيتي ! آن تهي هميشه گي ست "، مجموعه داستان ست نه يك متن اپيزوديك .
دو : انكار نمي كنم كه اين روزها "لكانمرگ" ام !
سه : براي ساده آشنا شدن با نظريات لكان در زمينه ي روان كاوي مي توانيد به سايت دكتر کرامت موللی مراجعه كنيد .
گيتا شال ي ارغوان ي دور سرش پيچيده . موهاي تاب دارش كنار صورت ش را پوشانده . گيتي اسپرسوي ش را هورت مي كشد . گيتا مشغول خاندن يك اس ام اس است . فارغ كه مي شود سرش را بالا مي آورد ؛
- تو اين گرما ، من رو كشوندي اين جا ، كه چي ؟
- شكلاتاي بستني ت و ايضن خود بستني ت ، آب شد . بخور .
- نگفتي ؟
- هيچي .
- هيچي ؟ پس چي ؟
هردو مي خندند . گيتي دست ش را مي برد سمت صورت دخترك ، چانه اش را بالا مي گيرد . براي لحظه اي چشم در چشم اند .
- تو ؛ بي نظيري .
- من براش نامه فرستادم ...
- تو ظالم ي !
- نمي خوري ؟
- پس سهم من از گيتا ؟
گيتا عق مي زند .
- مزه ش گـَنده ...
گيتي ، روايت كردن ندارد . از آغاز هم روايت ي در كار نبود . اين ها همه ؛ دوز بازي ست .
سلام پ ي ِ گرامي
اين را ، نامه تلقي نكن . گرچه تمامي نشانه هاي يك نامه را دارد . من حسابي به هم ريخته ام . از آن نوع كه ، هنگام عادت ماهيانه عارض ما زن ها مي شود . اما پاي هيچ خون ي وسط نيست . شما ، زير تيغ آفتاب و ميان رطوبت دريا ، چه طور دوام آورديد؟ همه چيزي كه مي سازم ، اشياي چرندي از آب در مي آيد . پ ي ِ خوب ، من نامه هاي تو را بالاخره به دست آوردم . حكايت ش طولاني ست . از جمله ، هم آن نامه ي مهم آخر را . ترجيح مي دهم درباره ي حس ي كه به من پيدا كردي ديرتر حرف بزنم . چيزي هست كه آزارم مي دهد ، مي خاهم مطلب ي را ، با تو در ميان بگزارم . من مجبورم ؛ مي فهمي ؟ مجبورم كه باز هم ، به ديدن دخترك خلخال پوش ( هم آن گيتا كه نامه ها اشتباه مي رسيد به دست ش ) بروم . چرا ؟ نمي دانم . اما بايد ببينم ش و اين تنها چيزي ست كه از آن مطمعن م .
دختر سبزه و قد بلندي در را باز مي كند . گيتي لب خند زنان سلام مي كند . ماري نقره اي ، حلقه شده دور بازوي لخت دخترك . به جاي جواب مي پرسد :
- چيه ؟
- در واقع موضوع مهميه . آدرس اشتباه ! شما گيتا هستي ؟
- هستم ؟!
- ممم . انگار نامه هاي من اشتباه ي تحويل شما شده ...
دست ش را مي كشد پشت يكي از پلك ها . پلك چپ ش با سايه اي سبز و براق پوشانده شده . دست را كشيد روي پلك بي آرايش . مساله پلك نيست . امر مهم نامه هاي پ . سين . دال ست . و اين بايد ياد گيتي بماند .
- بد موقع اومدم . داشتي آماده مي شدي !
گيتي با دست به صورت دختر اشاره مي كند و آشكارا تمام سعي ش را به كار مي گيرد كه لب خند بزند .
- نامه ؟
- بله . نامه هايي از مراكش . با نام گيرنده ي گيتي ؛ " لطفن گيتيِ ِ گرامي بازبين گردد " ! اين جمله ي پشت پاكت همه شونه . بدون استثنا !
- نه همه شون ، جون م ...
- پس پيش توه . خدا رو شكر ! چه قدر براي پيدا كردن شون سگ دو زدم . پاشنه در پست مركزي رو كندم جون تو . سه ماهه !
- از كجا كه راست بگي ؟
- منظورت چي بود از " نه همه شون " ؟
- چارتا نامه ي با خط اجق – وجق ه و يه عالم جمله ي بي سر و ته . ارزش همين چن تا پله رو هم ، ندارن !
- تو بازشون كردي ؟ تو خوندي شون ؟ تو نامه هايي رو كه مال يكي ديگه بوده ، خوندي ؟
- جمع كن بابا ! حالا انگار نامه هاي پاريس هيلتون بوده . من نمي فهمم ؛ چرا هرچي جيگره كله ش ريپ مي زنه ؟
- كدوم جيگر ؟ تو به چه اجازه اي نامه هاي من رو خوندي ؟
خودش را مي كشد عقب . صداي جرينگ خلخال ي كه دور مچ پاي ش بسته ، بلند مي شود . ساق هاي ش تا زانو ، كه برسد به لبه ي پاره ي دامن ِ جين و ريشه هاي آويزان ش لخت هستند .
- اووَه ! من دنبال دردسر نيستم . هروقت شناسنامه بياري ، مي توني دري ورياي روي كاغذ پاره رو تحويل بگيري .ديگه گم شو ! ايكبيري خانوم ...
در را به روي گيتي به هم مي كوبد .
- ايكبيري؟
اين صداي گيتي ست ! دارد بلند بلند فكر مي كند
- من به نظرش ايكبيري اومدم ؟!
- نوشته ، صبح ، قهوه ي فرانسوي با ژامبون مرغ خورده و بعد هم رفته ، رفته كه دوش بگيره . نوشته كه من ، آدم خري م ؛ كه اول صبحانه مي خورم ، الو ؟ الو ؟ تكون نخور ديگه ، نويز مي افته رو خط ... آره نوشته كه خره ، چون بايد اول دوش بگيره و بعد صبحونه بخوره . اين جوري بهداشتي تره و بعدش هم ؛ نوشته ؛ اين جا آب كم ه . من با سه ليوان آب دوش مي گيرم . ووووووووه پسر ! و اين يعني كه من اِدِابُت شدم گيتي جان .
- اِدِابُت نه، گيجه ؛ اَ – دا - بْتْ !
- چي هست ؟
- داره شكلاتي مي شه !
- گوز نكن خودت رو ، يني چي ؟
- يني داره هم سان محيط مي شه .
- يني برنزه مي شه ؟ آخه مراكش زنده گي مي كنه ...
- شايد!
- چرا اين جوري جواب مي دي ؟ الو الو ؟ د تكون نخور ، جون پدرت ديگه ! چرا اين مدل ي حرف مي زني ؟ نكنه حسودي ت مي شه ؟
- ببين گيتا ، يارو يه جوري خره ، عوضيه !
- خر كدومه بابا ؟ عكس ش رو فرستاده خيلي هم جوره
- ببين بي خيال
- گم شو كچل . تو هميشه عاشق من بودي . حالا هم كون ت سوخته ، داري ور مي زني ...
گيتي به روشن ي آشفته ست . زنگ واحد شماره ي يك ، را مي زند . منتظر ست . جواب نمي آيد ؛ به ترتيب ، زنگ دوم و سوم را هم مي زند . هيچ كس نيست انگار . بعد از زدن زنگ پنج م ؛ مرد جواني جواب مي دهد ، به جاي " بله" مي پرسد :
- شما ؟
جا خورده گيتي . نگاه مي كند ، به چشم اي ِدوربين آيفون خيره مي شود . . .
- عذر مي خام شما تازه گيا نامه هايي با اسم گيرنده ي "گيتي" دريافت نكردين ؟
سكوت مي شود و بعد ؛
- زنگ خونه ي گيتا رو بزن .
گيج شده گيتي . روي زنگ ها ، با شماره ، مشخص شده . پس ؛ باز هم زنگ خانه ي شماره پنج را مي زند .
- خانم ؛ بنده همه رقم در خدمت م ها ! فقط ، نامه نداريم . و هرهر مي خندد .
مردك هرز ! از ذهن ش مي گذرد . اما براي انجام كار مهم اي اين جاست پس به روي خودش نمي آورد .
- خاهش مي كنم ، شما نگفتيد ، شماره ي زنگ خانم "گيتا" چنده ؟
- خانم ِ گيتا ؟ زكي ! يني نمي شناسي ش ؟ چه عجب ! زنگ هفت م رو بزن .
و باز هرهر مي خندد . زنگ هفت م را ، دختر بچه اي جواب مي دهد ؛ مي پرسد ؛
- مامان ت هست ؟
- مامان نيست . اما گيتا هست ...
و تق اي ، در را ، باز مي كند .
امروز با آقاي پ . سين . دال ، براي اولين بار چت كردم . خيلي كوتاه . خيلي خلاصه . گفتم : پ ِ يِ گرامي ( دوست دارد اين طور خطاب شود : پِ ي ِگرامي ) دو ماه شد ، كه ازت نامه اي ندارم . نكنه آخرين بحث مون درباره نقاش هاي ترانس آوانگارد مكدرت كرده باشه ؟ در جواب ؛ برام يه لب خند فرستاد . و نوشت ؛ ولي اين تويي كه به چهار نامه ي اخير من ، جواب ندادي . نامه ي آخر به خصوص ، نامهْ مهمه بود ، گيتي جان . بعد ، من ، دي سي شدم . و وقتي كانكت شدم اثري از پ . سين . دال نبود . چرا چهار نامه ؟ قرار ما هر ماه يك نامه بود ...
گيتي سلام !
اين كاغذ پراني را دوست دارم . صندوق پست را كه به نامه اي از تهران مزين مي شود را هم . با دست خط دخترانه ي تو و كاغذ هاي شكري رنگ . بيا كه ؛ قرار دوم را من بگذارم . نامه را مي شود ( كاش دوست داشته باشي ) كه ؛ عكس ي هم راه ي كند ؟ دوست دارم شريك ديدن من از آفتاب و دريا باشي .
گيتي ! نگفته بودم براي ت ؛ كه ما ، اين جا ، يك حاجعلي قنبر داريم . مردي با موهاي وز كرده و چشم هايي به درشتي يك مانيتور چهل و هشت اينچ . هر وقت ايده كم بيارم مي روم به تماشاي چشم هاش . حاجعلي قنبر ، گيتي ، شش ساله ست . مرد شش ساله اي با پاهاي باريك و يك جفت كتاني نايكي . هديه اي از اروپا . الآن تو داري به عكس حاجعلي قنبر ، نگاه مي كني ، ببين چه قدر نايكي و نگاه ش هم خان و نا متعارفند !
منتظر كاغذت هستم
پ . سين . دال